|
هميشه وقتي بارون مياد دلم مي خواد زير بارون قدم بزنم ولي هيچ وقت نميشه! امروز وقتي داشتم از كلاس ميومدم خونه يه دفه به سرم زد كه نزديك خونه پياده شم وزير بارون قدم بزنم .با موبايلم داشتم آهنگ گوش مي كردم و تو يه دنياي ديگه بودم .وقتي رسيدم خونه زود رفتم تو اتاقم كه مامانم فرصت غر زدن نداشته باشه(واي خيس شدي .مريض ميشي)خلاصه خوب بود يه هوايي به كلم خورد. ميدوني لذت زير بارون بودن چيه؟ اين كه كسي اشكاتو نميبينه! خداحافظي! + نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 21:22 توسط الهام |
گفته بودم شايد ديگه اينجا ننويسم ولي يه جورايي دلم تنگ شد تصميم گرفتم بنويسم اگه كسي فكر مي كنه خوندن اينجا ناراحتش ميكنه خوب نخونه! *** امروز دلم بد جوري گرفته نمي دونم چمه!دلم ميخواد بشينم و به حال خودم گريه كنم زندگي خيلي سخت شده ! همه ازم انتظار دارن همون الهام چند سال پيش باشم همون الهامي كه هيچ كس از دست شيطونياش در امان نبود .همون كه به قول يكي با تمام وجود مي خنديد به همه چيز ميخنديد و بقيه رو هم مي خندود. فكر كنم همه اون الهامو دوست داشتن نه اينو.شايد يه روزي بتونم مثل قبل بشم شايد.......! خداحافظی! + نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 20:19 توسط الهام |
|
| ||||||