|
از وقتي عليرضامنو به اين بازي دعوت كرده كلي فكر كردم كه اگه يه شنل نامرئي داشتم چه كارا ميكردم؟ بيشترين استفاده اي كه ازش مي كردم مسلما براي فوضولي و مردم آزاري بود __شباي امتحان با خيال راحت مي خوابيدم و درس نمي خوندم .چند دقيقه قبل از امتحان مي رفتم و سوالارو ميديدم __يه سفر به دوردنيا مي رفتم شايد در 80 روز خيلي حال ميده ها بدون ويزا.پول و... __مي رفتم بازي پرسپوليس_استقلال رو تو استاديوم مي ديدم تازه كليم استقلاليارو اذيت ميكردم(شايد اگه پسر بودم هيچ وقت نمي رفتم ولي چون دخترا اجازه ندارن برن من مي رفتم) __يه نفر هست كه دلم مي خواد چند روزي تحت نظر بگيرمش ببينم آتو دستم ميده يا واقعا بچه خوبيه __يه نفر ديگه هست كه هر وقت دلم براش تنگ شد(يعني هر روز)به صورت نامرئي مي رفتم مي ديدمش تا ديگه ناراحتش نكنم __يه چيزيم هست كه دلم مي خواد ببينم ولي اينجا نمي تونم بگم يه جورايي مرض دارم خودمو ناراحت كنم __يه جايي دعوت شدم كه نميخوام برم ولي اگه شنل نامرئي رو داشتم حتما مي رفتم. اين شنل چند سال پيش خيلي بيشتر به دردم مي خورد الان يكم دير شده!!! خداحافظی + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 16:38 توسط الهام |
كنارم بخوابو . به دورم بتابو . از اين لب بنوش چو تشنه كه آبو گل آتشي تو .حرارت منم من. كه ديوانه بي قرارت منم من خدا دوست دارد لبي كه ببوسد نه آن لب كه از ترس دوزخ بپوسد خدا دوست دارد منو تو بخنديم نه در جاهليت بپوسيم بگنديم بخواب آرام پيش من.لبت رابر لبم بگذار.مرالمسم كنو دل را به اين عاشق ترين بسپار بخواب ارام پيش من .مني كه بي تو مي ميرم لبت را بر لبم بگذار كه جان تازه مي گيرم + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 14:4 توسط الهام |
ناراحتم ولي هرچي فكر مي كنم نمي فهمم چرا!! تقصير كسي نبود ولي هضمش يكم برام سنگينه !مدت هاست بعد از هر اتفاق خوب تو زندگيم خدا يه جوري حالمو ميگيره چه مشكلي با من داره نمي دونم! ................. هميشه اولين ها تو ياد آدم خيلي خوب مي مونن! اولين نگاه.اولين برخورد .اولين قراروخيلي چيزاي ديگه چقدر خوب ميشه اگه همين اولين ها بهترين ها باشن! ................... از دست هيچ كس ناراحت نيستم ( شايد از دست خودم يه كوچولو) بازم يه چيزايي نوشتم كه فقط خودم سر در ميارم شما ببخشيد خداحافظي! + نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 22:43 توسط الهام |
من ميدانم در اين دنيا كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارم تغيير مي كند و صداي قلبم آبروي مرا به تاراج مي برد مهم نيست كه او مال من باشد مهم اين است كه فقط باشد زندگي كند و لذت ببرد...! + نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 14:23 توسط الهام |
|
| ||||||