|
فردا دارم مي رم تهران يعني يه جورايي مجبورم كردن كه برم انقدر غرغر كردن اين مامان بابام كه راضي شدم برم .تولد شوهر خواهرمه خودش خبر نداره قراره براش جشن بگيريم اميدوارم بهم خوش بگذره هرچند بيشتر دارم ميرم كه خريد كنم آخه من يه جورايي مريضم هرچي لباس ميخرم سير نمي شم دست خودم نيست كه به هرحال دارم ميرم همه ميگن برام لازمه ......................... اين روزا دلم بيشتر از هميشه تنگيده حتي بيشتر از قبل هميشه چيزي كه از خدا مي خوايم به نفعمون نيست يه وقتايي باعث ناراحتي بيشتر هم ميشه اينو تجربه كردم ولي نميدونم چرا بازم مي خوامش و اميدوارم تكرار بشه ! خداحافظي! + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 22:1 توسط الهام |
چند روزي دلم خوش بود فكر ميكردم يه كوچولو براش ارزش دارم ولي..... + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 14:42 توسط الهام |
|
| ||||||